Sanki hiç umursamıyorsun
انگار نه انگار
Fatimiyye GünleriSanki hiç umursamıyorsun, Ali Akbar Haeri tarafından okunan bir Fatimiyye Günleri eseridir. Eseri dinleyebilir, sözlerini aşağıdan okuyabilirsiniz.
Dinlediğiniz sinezenin orjinal sözleri aşağıda verilmiştir
کی میگه خنده تلخ مثل آب روی آتیشه
هی آب سرد میخورم جیگرم خنک نمیشه
بسوزه دنیایی که گریه سنگم درآورد
وقتی شکست با لگد تو مدینه بار شیشه
حرفی نمیزنه ولی دهن وا میکنن زخمهاش
به ما میگن همه چیز و
که غم میباره پشت غم
که روز از نو و درد از نو
خاموش شد آتیش در پس دل ما چی
زینب میگه اگه بره پیش خدا چی
انگار نه انگار که یه روز این خونه مادر داشت
آئینه تا که صورتش رو دید ترک برداشت
وقتی که پرپر زد همه گفتن مگه پر داشت
باز جای شکرش باقیه فاطمه دختر داشت
قنفذو دیدم که میخنده از کنارم رد میشه
دست و زانوی پهلوون بلرزه خیلی بد میشه
زدن رفتن
عجب داغی گذاشتن به دل حسن رفتن
گذاشتن رد خونش رو روی کفن رفتن
انگار نه انگار که یه روز این خونه مادر داشت
آئینه تا که صورتش رو دید ترک برداشت
وقتی که پرپر زد همه گفتن مگه پر داشت
باز جای شکرش باقیه فاطمه دختر داشت